رباعی شمارهٔ ۴۵ : دل در غم او بکاست، میباید گفت
رباعی شمارهٔ ۴۶ : با یار ز نیک و بد نمیباید گفت
رباعی شمارهٔ ۴۷ : شد درد بر پای فلک فرسایت
رباعی شمارهٔ ۴۸ : ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ
رباعی شمارهٔ ۴۹ : بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
رباعی شمارهٔ ۵۰ : دل بندهٔ بند سنبل پست تو باد!
رباعی شمارهٔ ۵۱ : صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!
رباعی شمارهٔ ۵۲ : شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد
رباعی شمارهٔ ۵۳ : گل را، که صبا، مرغصفت بال گشاد
رباعی شمارهٔ ۵۴ : خورشید که خاک ازو چو زر میگردد