شمارهٔ ۴۴ : دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند
شمارهٔ ۴۵ : جانا! ز همه جهان نشستم برتر
شمارهٔ ۴۶ : تا در سر زلفت خم و چین افکندی
شمارهٔ ۳۹ : دل، خستهٔ چشم ناوک انداز مدار
شمارهٔ ۴۰ : اول که به پیشِ خویشتن راهم داد
شمارهٔ ۴۱ : زلف تو برفت از نظرم چه توان کرد
شمارهٔ ۴۲ : دل دادم و ترکِ کفر ودینش کردم
شمارهٔ ۴۳ : زلف تو که بود آرزوئی همه را
شمارهٔ ۳۴ : آن روز که روی دلستان نتوان دید
شمارهٔ ۳۵ : شرطِ رَهِ عشق چیست، درخون گشتن