شمارهٔ ۸۰ : بر خاک بسی نشستم از غمناکی
شمارهٔ ۸۱ : میآیم و بس چون خجلی میآیم
شمارهٔ ۸۲ : چون چهرهٔ خورشید وَشَش روشن تافت
شمارهٔ ۸۳ : در محو دلم ز خویشتن مانَد باز
شمارهٔ ۸۴ : از عشق تو آمدم به جان چتوان کرد
شمارهٔ ۷۹ : پیوسته حریفِ جان فزایم باید
شمارهٔ ۷۵ : آن مرغ عجب در آشیان کی گنجد
شمارهٔ ۷۶ : آن راز که پیوسته از آن میپرسم
شمارهٔ ۷۷ : دل سوختهٔ جمال او میبینم
شمارهٔ ۷۸ : ما مذهبِ عشقِ روی آن مه داریم