شمارهٔ ۳۰ : ای آن که هزار گونه سودا داری
شمارهٔ ۲۵ : گر مرد رهی میان خون باید رفت
شمارهٔ ۲۶ : هر لحظه ز چرخ بیش میباید رفت
شمارهٔ ۲۷ : نردِ هوسِ وصال میباید باخت
شمارهٔ ۲۸ : بنشستهای و بسی سفر داری تو
شمارهٔ ۲۹ : چون تو غم بیشمار خودخواهی داشت
شمارهٔ ۲۰ : نه جان رهِ جان فزای خود یابد باز
شمارهٔ ۲۱ : وقتی است که دیدهیی به دیدار کنم
شمارهٔ ۲۲ : با قوّت عشق تو به جان میکوشم
شمارهٔ ۲۳ : در عشق تو هردلی که مردانه بود