شمارهٔ ۸۹ : شمع آمد و گفت: کار در کار افتاد
شمارهٔ ۹۰ : شمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشت
شمارهٔ ۹۱ : شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند
شمارهٔ ۹۲ : شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش
شمارهٔ ۸۳ : شمع آمد و گفت: دولتم دوری بود
شمارهٔ ۸۴ : شمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویش
شمارهٔ ۸۵ : شمع آمد و گفت: دوربین باید بود
شمارهٔ ۸۶ : شمع آمد و گفت: دائماً در سفرم
شمارهٔ ۸۷ : شمع آمد و گفت: اگر شماری دارم
شمارهٔ ۷۹ : شمع آمد و گفت: سوز پروانه جداست