شمارهٔ ۸۰ : شمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیز
شمارهٔ ۸۱ : شمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سر
شمارهٔ ۸۲ : شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزم
شمارهٔ ۷۸ : شمع آمد و گفت: در بلا باید سوخت
شمارهٔ ۷۳ : شمع آمد و گفت: کار باید کرد
شمارهٔ ۷۴ : شمع آمد و گفت: تا مرا یافتهاند
شمارهٔ ۷۵ : شمع آمد و گفت: اگر خطا سوختمی
شمارهٔ ۷۶ : شمع آمد و گفت: بر نمیباید خاست
شمارهٔ ۷۷ : شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز
شمارهٔ ۶۸ : شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارم