شمارهٔ ۶۹ : شمع آمد و گفت: انجمنم باید ساخت
شمارهٔ ۷۰ : شمع آمد و گفت: پا و سر باید سوخت
شمارهٔ ۷۱ : شمع آمد و گفت: خویشتن میتابم
شمارهٔ ۷۲ : شمع آمد و گفت: بنده میباید بود
شمارهٔ ۶۳ : شمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شب
شمارهٔ ۶۴ : شمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویش
شمارهٔ ۶۵ : شمع آمد و گفت: هر که مردی بودست
شمارهٔ ۶۶ : شمع آمد و گفت: دامنی تر داری
شمارهٔ ۶۷ : شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز
شمارهٔ ۵۸ : شمع آمد و گفت: میروم حیران من