شمارهٔ ۵۹ : شمع آمد و گفت: حالتی خوش دیدم
شمارهٔ ۶۰ : شمع آمد و گفت: اگر تنم غم کش خاست
شمارهٔ ۶۱ : شمع آمد و گفت: این تن لاغر همه سوخت
شمارهٔ ۶۲ : شمع آمد و گفت: جان من پُردرد است
شمارهٔ ۵۳ : شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست
شمارهٔ ۵۴ : شمع آمد وگفت: آمدهام شب پیمای
شمارهٔ ۵۵ : شمع آمد و گفت: سوزِ من گر دانی
شمارهٔ ۵۶ : شمع آمد و گفت: یارِ من خواهد بود
شمارهٔ ۵۷ : شمع آمد و گفت: میفروزم همه شب
شمارهٔ ۴۸ : شمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیم