شمارهٔ ۶۰ : چون شمع به یک نفس فرو مرده مباش
شمارهٔ ۶۱ : آن را که درین حبسِ فنا باید مُرد
شمارهٔ ۶۲ : در عشق چو شمع با خطر نتوان زیست
شمارهٔ ۵۵ : تا هیچ چو شمعت سر و کار خویش است
شمارهٔ ۵۶ : گر عیاری خشک و ترت سوختنی است
شمارهٔ ۵۷ : تا تو به بلای عشق تن در ندهی
شمارهٔ ۵۸ : گر هست دلت سوختهٔ جان افروز
شمارهٔ ۵۹ : ای آن که دل زندهٔ تو مُرد از تو
شمارهٔ ۵۰ : شمعم که ز خود نهان فرو میگریم
شمارهٔ ۵۱ : ما بحرِ بلا پیش گرفتیم و شدیم