بخش ۶۱ – ندبه حکیم پنجم : به دانای پنجم چو نوبت فتاد
بخش ۳۰ – حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود : یکی تازه برنای نوخاسته
بخش ۳۱ – خردنامه هرمس : ز هرمس که هر مس زر ناب کرد
بخش ۳۲ – حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت : یکی سفله با شکلی از طبع دور
بخش ۳۳ – داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال : گهرسنج این گنج گوهرفشان
بخش ۳۴ – حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند : غریبی ز فضل و هنر بهره ور
بخش ۳۵ – خردنامه اسکندر : سکندر که گنجینه راز بود
بخش ۳۶ – حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده : خلیفه که سلطان آفاق بود
بخش ۳۷ – در نصیحت مجردان که به صحبت زنان آب خود نریزند و وصیت کدخدایان که از فرمانبرداری زنان بپرهیزید : بیا ای چو عیسی تجرد نهاد
بخش ۳۸ – حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد : یکی روز پرویز و شیرین به هم