شمارهٔ ۳۰۸ : زهر است مرا غذای هر روزه
شمارهٔ ۳۰۹ : هرچه امن و فراغت است و کفاف
شمارهٔ ۳۱۰ : ای چرخ لاجوردی بس بوالعجب نمائی
شمارهٔ ۳۱۱ : تو همه کاخ طرب سازی و خاقانی را
شمارهٔ ۳۱۲ : پسر، خاندان را بود خانهدار
شمارهٔ ۳۰۳ – در هجو رشید وطواط : ای بلخیک سقط چه فرستی به شهر ما
شمارهٔ ۳۰۴ : دیده از کار جهان دربسته به
شمارهٔ ۳۰۵ – خاقانی برای دوستی اسب و این شعر را فرستاد : زهی عقد فرهنگیان را میانه
شمارهٔ ۳۰۶ : راز دارم مرا ز دست مده
شمارهٔ ۳۰۷ : بر در خواجه از تظلم خلق