بخش ۳۰ – رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین : خوشا ملکا که ملک زندگانی است
بخش ۱۵ – عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز : قضا را از قضا یک روز شادان
بخش ۱۶ – شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر : چو خسرو دید کان خواری بر او رفت
بخش ۱ – سرآغاز : خداوندا در توفیق بگشای
بخش ۱۷ – به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را : چو آمد زلف شب در عطر رسائی
بخش ۲ – در توحید باری : به نام آنکه هستی نام ازو یافت
بخش ۱۸ – حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز : ندیمی خاص بودش نام شاپور
بخش ۳ – در استدلال نظر و توفیق شناخت : خبر داری که سیاحان افلاک
بخش ۱۹ – رفتن شاپور در ارمن به طلب شیرین : زمین بوسید شاپور سخندان
بخش ۴ – آمرزش خواستن : خدایا چون گل ما را سرشتی