رباعی ۴۰ : چون چرخ به کام یک خردمند نگشت،
رباعی ۵۶ : آن قصر که بر چرخ همیزد پهلو،
رباعی ۴۱ : یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد،
رباعی ۵۷ : از تن چو برفت جان پاک من و تو،
رباعی ۲۶ : بر لوحْ نشانِ بودنیها بودهاست،
رباعی ۲۷ : چون روزی و عمر بیشوکم نتوانکرد،
رباعی ۲۸ : افلاک که جز غم نفزایند دگر؛
رباعی ۲۹ : ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی،
رباعی ۳۰ : * تا خاکِ مرا به قالب آمیختهاند،
رباعی ۳۱ : * تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟