رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : ای کاش که جای آرمیدن بودی
مقدمه : شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعهٔ ترانههای خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا کرده و بالاخره ناشناس مانده.
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
خیام فیلسوف : فلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح میکند. خیام ترجمان این شکنجههای روحی شده: فریادهای او انعکاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است که پیدرپی فکر آنها را عذاب دادهاست. خیام سعی میکند در ترانههای خودش با زبان و سبک غریبی همهٔ این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بیپرده حل بکند. او زیر خندههای عصبانی و رعشهآور مسایل دینی و فلسفی را بیان میکند. بعد راه حل محسوس و عقلی برایش میجوید.
رباعی شمارهٔ ۱۶۵ : بر شاخ امید اگر بری یافتمی
رباعی شمارهٔ ۱۶۶ : بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
رباعی شمارهٔ ۱۶۷ : پیری دیدم به خانهٔ خماری
رباعی شمارهٔ ۱۶۸ : تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
رباعی شمارهٔ ۱۶۹ : چندان که نگاه میکنم هر سویی
رباعی شمارهٔ ۱۷۰ : خوش باش که پختهاند سودای تو دی