رباعی شمارهٔ ۱۴۱ : رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
رباعی شمارهٔ ۱۵۷ : آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
رباعی شمارهٔ ۱۴۲ : قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
رباعی شمارهٔ ۱۵۸ : از آمدن بهار و از رفتن دی
رباعی شمارهٔ ۱۲۷ : چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
رباعی شمارهٔ ۱۲۸ : خورشید به گل نهفت مینتوانم
رباعی شمارهٔ ۱۲۹ : دشمن به غلط گفت که من فلسفیم
رباعی شمارهٔ ۱۳۰ : مائیم که اصل شادی و کان غمیم
رباعی شمارهٔ ۱۳۱ : من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
رباعی شمارهٔ ۱۳۲ : من بی می ناب زیستن نتوانم