رباعی شمارهٔ ۱۴۷ : می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
رباعی شمارهٔ ۱۴۸ : نتوان دل شاد را به غم فرسودن
رباعی شمارهٔ ۱۴۹ : آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
رباعی شمارهٔ ۱۵۰ : از آمدن و رفتن ما سودی کو
رباعی شمارهٔ ۱۵۱ : از تن چو برفت جان پاک من و تو
رباعی شمارهٔ ۱۵۲ : میخور که فلک بهر هلاک من و تو
رباعی شمارهٔ ۱۵۳ : از هر چه بجر می است کوتاهی به
رباعی شمارهٔ ۱۵۴ : بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
رباعی شمارهٔ ۱۵۵ : تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
رباعی شمارهٔ ۱۵۶ : یک جرعه می کهن ز ملکی نو به