بخش ۱۱۲ – در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده : هر که درویش ازو بود بیزار
بخش ۱۱۳ – در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند : آن که شرع خدای ازوست تباه
بخش ۱۱۴ – قصه زاهد و عارف : زاهدی می گذشت در راهی
بخش ۱۱۵ – طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلق : وان دگر آن که صحبت مولا
بخش ۱۱۶ – قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم : کلکی بود عاشق گلکی
بخش ۱۰۱ – قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد : گازری در در نواحی بغداد
بخش ۱۱۷ – در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد : قدوه عارفان به سر قدم
بخش ۱۰۲ – رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طوره : فرخ آن کس که وار خود بشناخت
بخش ۱۱۸ – اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است : چون نشستن خموش نتوانم
بخش ۱۰۳ – قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول : به تمنای سیر و نیت گشت