بخش ۱۱۹ – قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است : گشت پرباد مفسدی را بوق
بخش ۱۰۴ – قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد : پهلوانی ز پر دلان عجم
بخش ۱۲۰ – در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسد : آدمی ز اصل فطرت آمد صاف
بخش ۱۰۵ – تتمه قصه غوری : مرد غوری گرسنه و تشنه
بخش ۱۰۶ – در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد : کل من کان یوثر العزله
بخش ۱۰۷ – اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان : عزلت سالکان بود به جسد
بخش ۱۰۸ – در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد : آن یکی از همه جهان بجهد
بخش ۹۳ – در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله : به تعوذ چو پاک کردی راه
بخش ۹۴ – فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنه : رب تال یفوه بالقرآن