بخش ۹۶ – در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است : حکم لعنت ز فعل بی اخلاص
بخش ۸۱ – در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است : حد انسان به مذهب عامه
بخش ۸۲ – حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند : نحویی گفت در حضور عوام
بخش ۹۸ – تمثیل : خس و خاشاک بین که در تگ پا
بخش ۸۳ – تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة : پیر دهقان چو دانه گندم
بخش ۸۴ – در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است : سالها شد که روی در دیوار
بخش ۱۰۰ – تمثیل : سگکی می شد استخوان به دهان
بخش ۸۵ – در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوست : چون ز نفس و حدیثش آیی تنگ