بخش ۹۲ – قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را : یک عرابی بار کرده اشتری
بخش ۹۳ – کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا : هم ز ابراهیم ادهم آمدست
بخش ۹۴ – آغاز منور شدن عارف بنور غیببین : چون یکی حس در روش بگشاد بند
بخش ۷۹ – اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمیکند : تا یکی یاری ز یاران رسول
بخش ۸۰ – قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود میجست و میپرسید : اشتری گم کردی و جستیش چست
بخش ۸۱ – متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرونشو و مخلص یافتن : همچنانک هر کسی در معرفت
بخش ۸۲ – امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست : یک نظر قانع مشو زین سقف نور
بخش ۶۷ – عنف کردن معاویه با ابلیس : گفت امیر ای راهزن حجت مگو
بخش ۸۳ – شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده : اشتری گم کردهای ای معتمد
بخش ۶۸ – نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن : این حدیثش همچو دودست ای اله