بخش ۸۴ – بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هست : چون پدید آمد که آن مسجد نبود
بخش ۶۹ – باز تقریر ابلیس تلبیس خود را : گفت هر مردی که باشد بد گمان
بخش ۸۵ – حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست : چار هندو در یکی مسجد شدند
بخش ۷۰ – باز الحاح کردن معاویه ابلیس را : گفت غیر راستی نرهاندت
بخش ۸۶ – قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد : آن غزان ترک خونریز آمدند
بخش ۷۱ – شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را : قاضیی بنشاندند و میگریست
بخش ۷۲ – به اقرار آوردن معاویه ابلیس را : تو چرا بیدار کردی مر مرا
بخش ۷۳ – راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه : از بن دندان بگفتش بهر آن
بخش ۷۴ – فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت : آن یکی میرفت در مسجد درون
بخش ۷۵ – تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را : پس عزازیلش بگفت ای میر راد