بخش ۶۵ – قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر : لقمه ماهی فنا ذوالنون
بخش ۶۶ – قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق : بود شوخی نشسته بر لب بام
بخش ۶۷ – مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر : کشته عشق بوعلی دقاق
بخش ۵۲ – رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه : آن بزرگ عرب چو این بشنید
بخش ۶۸ – به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن : هم ز وی آورند کآخر کار
بخش ۵۳ – باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر : روزی از روزها به کسب ثواب
بخش ۶۹ – دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب : هم ز وی آورند کز اصحاب
بخش ۵۴ – غزل گفتن عیینه در حسب حال خود : شد خروشان به دلخراش آواز
بخش ۷۰ – در ذکر موت و اهوال آن : صرصر مرگ را ببین چه فن است
بخش ۵۵ – عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا : خسرو صبح چون علم بر زد