بخش ۳۹ – در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد : عاشق صدق جو چو دریابد
بخش ۴۰ – قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود : از رخ شاهزاده گلخنیی
بخش ۴۱ – در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند : عشق عاشق چو سر کشد به کمال
بخش ۴۲ – حکایت مجنون : عشق مجنون بدین مقام رسید
بخش ۴۳ – مناجات : ای فروغ جمال تو خوبان
بخش ۴۴ – قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نی : پیر توحید شیخ محیی الدین
بخش ۱۳ – سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال : با پدر گفت نازنین پسری
بخش ۲۹ – اشارت به اصحاب مکاشفه که تجلی صفات است : آن یکی در مجالی اشیا
بخش ۱۴ – جواب گفتن پدر پسر را : پدر این قصه از زبان پسر
بخش ۳۰ – اشارت به ارباب مشاهده که تجلی ذات است : وان دگر جمله را یک آینه دید