بخش ۱۵۵ – استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور : گفت موسی را یکی مرد جوان
بخش ۱۷۱ – بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تنست کی ارضی است و سفلی : غفلت از تن بود چون تن روح شد
بخش ۱۵۶ – وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آن : گفت یزدان تو بده بایست او
بخش ۱۵۷ – قانع شدن آن طالب به تعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موسی علیه السلام : گفت باری نطق سگ کو بر درست
بخش ۱۵۸ – جواب خروس سگ را : پس خروسش گفت تن زن غم مخور
بخش ۱۵۹ – خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده : چند چند آخر دروغ و مکر تو
بخش ۱۶۰ – خبر کردن خروس از مرگ خواجه : لیک فردا خواهد او مردن یقین
بخش ۱۶۱ – دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید : چون شنید اینها دوان شد تیز و تفت
بخش ۱۴۶ – بیان آنک رسول علیه السلام فرمود ان لله تعالی اولیاء اخفیاء : قوم دیگر سخت پنهان میروند
بخش ۱۴۷ – حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختن : از انس فرزند مالک آمدست