بخش ۳۶ – در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر است : شاه را آنچنان که نیست گزیر
بخش ۳۷ – حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی : ابن عباد آن بری ز عناد
بخش ۳۸ – نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت : بشنو ای خواجه این حکایت را
بخش ۳۹ – حکایت سیاست یعقوب سلطان آن عوان شیرازی را : بود یعقوب بن حسن شاهی
بخش ۴۰ – گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناس : هر چه بینی به زیر چرخ کبود
بخش ۴۱ – حکایت نظام الملک و منجم موصلی : بود در دولت نظام الملک
بخش ۴۲ – گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط : دل بود اوستاد کارگزار
بخش ۲۷ – حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست : خواست تا آفتابه زر خویش
بخش ۲۸ – حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهر : سنجر بن ملکشه آن شه راد
بخش ۲۹ – قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن : حاتم آن بحر جود و کان عطا