بخش ۳۰ – گفتار در مذمت بخل : بخل قفلیست بر خزینه شاه
بخش ۳۱ – حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است : شد به پیش رسول بیوه زنی
بخش ۱۵ – حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت : سرور خیل غازیان غازان
بخش ۳۲ – حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی : داشت یحیای برمکی پسری
بخش ۱۶ – حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد : پور کسری که داشت هرمز نام
بخش ۳۳ – گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عالمی که کار دین وی سازد و وزیری که کار دنیای وی پردازد : شاه را چاره نیست از دو نفر
بخش ۱۷ – حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد : بر در بارگاه یا سر راه
بخش ۳۴ – حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردی : بود پیری به خطه خوارزم
بخش ۱۸ – در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری است : دل شه چون هوا پرست بود
بخش ۱۹ – حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن : شب که رهبان دیر شماسی