بخش ۸۱ – صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقهها میساخت از سال کردن با این نیت کی صبر از سال موجب فرج باشد : رفت لقمان سوی داود صفا
بخش ۸۲ – بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف : مرد مهمان صبرکرد و ناگهان
بخش ۸۳ – صفت بعضی اولیا کی راضیاند باحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان : بشنو اکنون قصهٔ آن رهروان
بخش ۸۴ – سال کردن بهلول آن درویش را : گفت بهلول آن یکی درویش را
بخش ۸۵ – قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش : آن دقوقی داشت خوش دیباجهای
بخش ۸۶ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی : مر علی را در مثالی شیر خواند
بخش ۸۷ – سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت : از کلیم حق بیاموز ای کریم
بخش ۷۲ – مضطرب شدن فقیر نذر کرده بکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت : پنج روز آن باد امرودی نریخت
بخش ۸۸ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی : آن دقوقی رحمة الله علیه
بخش ۷۳ – متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را : بیست از دزدان بدند آنجا و بیش