بخش ۵۰ – سال کردن آن صوفی قاضی را : گفت صوفی چون ز یک کانست زر
بخش ۶۶ – تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج : اندر آن رقعه نبشته بود این
بخش ۵۱ – جواب گفتن آن قاضی صوفی را : گفت قاضی صوفیا خیره مشو
بخش ۵۲ – باز سال کردن صوفی از آن قاضی : گفت صوفی که چه بودی کین جهان
بخش ۵۳ – جواب قاضی سال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن : گفت قاضی بس تهیرو صوفیی
بخش ۵۴ – قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین : جذب سمعست ار کسی را خوش لبیست
بخش ۵۵ – دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن : گفت خیاطیست نامش پور شش
بخش ۵۶ – مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی : ترک خندیدن گرفت از داستان
بخش ۵۷ – گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید : گفت درزی ای طواشی بر گذر
بخش ۵۸ – بیان آنک بیکاران و افسانهجویان مثل آن ترکاند و عالم غرار غدار همچو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر همچون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن : اطلس عمرت به مقراض شهور