بخش ۶۸ – نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن : چونک تعویق آمد اندر عرض و طول
بخش ۸۴ – منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن : سید ترمد که آنجا شاه بود
بخش ۶۹ – باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم : چونک رقعهٔ گنج پر آشوب را
بخش ۸۵ – حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن : از قضا موشی و چغزی با وفا
بخش ۷۰ – حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره : رفت درویشی ز شهر طالقان
بخش ۸۶ – تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره : این سخن پایان ندارد گفت موش
بخش ۷۱ – پرسیدن آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرم : اشکش از دیده بجست و گفت او
بخش ۷۲ – جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن : بانگ زد بر وی جوان و گفت بس
بخش ۷۳ – واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است : بعد از آن پرسان شد او از هر کسی
بخش ۷۴ – یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه : اندرین بود او که شیخ نامدار