بخش ۹۹ – غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست : دیدم اندر خانه من نقش و نگار
بخش ۸۴ – سر خواندن وضو کننده اوراد وضو را : در وضو هر عضو را وردی جدا
بخش ۱۰۰ – بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسوله : چونک با کودک سر و کارم فتاد
بخش ۸۵ – شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت : آن یکی در وقت استنجا بگفت
بخش ۱۰۱ – قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة : احمد آخر زمان را انتقال
بخش ۸۶ – قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی : آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام
بخش ۱۰۲ – مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیهالسلام : باز گفت او این سخن با ایسیه
بخش ۸۷ – چاره اندیشیدن آن ماهی نیمعاقل و خود را مرده کردن : گفت ماهی دگر وقت بلا
بخش ۱۰۳ – قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن : باز اسپیدی به کمپیری دهی
بخش ۸۸ – بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد : عقل میگفتش حماقت با توست