بخش ۸۹ – در بیان آنک وهم قلب عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصهٔ مجاوبات موسی علیهالسلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بود : عقل ضد شهوتست ای پهلوان
بخش ۹۰ – بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و علی هذا بقیة الاضداد والازواج : آن یکی آمد زمین را میشکافت
بخش ۹۲ – حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد : حمله بردند اسپه جسمانیان
بخش ۹۳ – بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال : پس چو آهن گرچه تیرههیکلی
بخش ۹۴ – باز گفتن موسی علیهالسلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تابخبیری حق ایمان آورد یا گمان برد : ز آهن تیره بقدرت مینمود
بخش ۷۹ – قصهٔ سبحانی ما اعظم شانی گفتن ابویزید قدس الله سره و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان : با مریدان آن فقیر محتشم
بخش ۶۴ – زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت : بو مسیلم گفت خود من احمدم
بخش ۸۰ – بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسلام : پرتو مستی بیحد نبی
بخش ۶۵ – بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری : رفت پیش از نامه پیش مطبخی