بخش ۳۹ – حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردی : عاشقی در گوشه ای بنشسته بود
بخش ۲۴ – حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد : پیش شیخی رفت آن مرد فضول
بخش ۴۰ – به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداند : چون سلامان را شد اسباب جمال
بخش ۲۵ – مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیست : از شه یونان حکیم تیزهوش
بخش ۴۱ – حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کند : بین زلیخا را که جان پر امید
بخش ۲۶ – حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگردد : چون سوی اینان لئیمی پی برد
بخش ۴۳ – حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتاد : بود همچون بوم زاغی روز کور
بخش ۲۷ – در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است : چاره نبود اهل شهوت را ز زن
بخش ۴۴ – رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگر : چون سلامان مایل ابسال شد
بخش ۲۸ – حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند : بود بلقیس و سلیمان را سخن