حکایت : آن شنیدی که در ولایت شام
حکایت : خواست وقتی ز عجز دینداری
در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن : مبر این زندگی به صدرِ سعیر
التمثّل فی شأن اصحاب الغفلة و نظر السّوء : آن شنیدی که در طواف زنی
فی مذمّة الدنیا واهانته و ترکه، من ترح فرح : مرد کو عاشق دوگانه بُوَد
حکایت و مثل فی لذّة الدنیا مع شدّة العقبی : آن بنشنیدهای که در راهی
اندر مذمّت بددلی و بددل : مثلست این که در عذابکده
حکایت در شجاعت و غیرت : از زره بود پشتِ حیدر فرد
حکایت در این معنی : نه بپرسید از جحی حیزی
اندر نکوهش شکم خواری و بسیار خوردن : اوّلین بند در رهِ آدم