در حرص و شهوت و خشم گوید : بر سه نوع از ستور و دیو و ددست
در معنی آنکه عاقلان بیغم نباشند : معرفت را شرفت پناهِ شماست
در متابعت نفس و هواناکردن گوید : ای همه ساله هم به مایهٔ دیو
در رنج و زیان جان از تن : فاقه منمای بیش از این جان را
در مذمت شهوت راندن : شهوت ار جانت بارّه باز کند
اندر صفت خوب رویان و شاهدان گوید : آن نگاری که سوی او نگری
حکایت : دید وقتی یکی پراگنده
اندر مذمّت دنیا و وصف ترک او : کی بود جز به چشم ابلهوش
اندر طلب دنیا : هرکه جست از خدای خود دنیی
اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند : جامه از بهر عورت عامه است