شمارهٔ ۱۵۱ : هزار رنگ بلا در خمار میخواری است
شمارهٔ ۱۵۲ : گل سر سبد روزگار، خوش خویی است
شمارهٔ ۱۵۳ : چه شد که مجلس ما را ز شمع زیور نیست
شمارهٔ ۱۵۴ : به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت
شمارهٔ ۱۵۵ : یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت
شمارهٔ ۱۵۶ : جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست
شمارهٔ ۱۵۷ : ابر سیاه حامل باران رحمت است
شمارهٔ ۱۴۶ : دلم ربوده خط شکسته بسته اوست
شمارهٔ ۱۴۷ : چه سود ازین که کتبخانه جهان از توست؟
شمارهٔ ۱۳۸ : باز سرمشق جنونم خط نازک رقمی است