شمارهٔ ۱۳۹ : هر چه جز حیرت دیدار بود نادانی است
شمارهٔ ۱۴۰ : گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست
شمارهٔ ۱۴۱ : عشق را چشم به سامان تن آسانی نیست
شمارهٔ ۱۴۲ : از سرانجام عمارت خوشی از دلها رفت
شمارهٔ ۱۴۳ : به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت
شمارهٔ ۱۴۴ : چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟
شمارهٔ ۱۴۵ : چنان که مهر خموشی سپند آفتهاست
شمارهٔ ۱۳۰ : چشم مینا ز سیه بختی ما خونریزست
شمارهٔ ۱۳۱ : بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
شمارهٔ ۱۳۲ : هر سر موی تو در کاوش دل مژگان است