شمارهٔ ۱۳۳ : تا ز می چهره گلرنگ تو افروخته است
شمارهٔ ۱۳۴ : تا چمن را قد و رخسار تو آراسته است
شمارهٔ ۱۳۵ : رگ جان من و آن زلف به هم پیوسته است
شمارهٔ ۱۳۶ : دل دگربار در آن زلف دو تا افتاده است
شمارهٔ ۱۳۷ : از رگ ابر هوا دسته سنبل شده است
شمارهٔ ۱۲۸ : پیر را قامت خم سوی عدم راهبرست
شمارهٔ ۱۲۹ : (در خموشی لب من چهره گشای رازست
شمارهٔ ۱۱۸ : دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست
شمارهٔ ۱۱۹ : جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست
شمارهٔ ۱۲۰ : گوش ناقص طینتان را پرده انصاف نیست