شمارهٔ ۵ : چه حاجت است به می لعل سیررنگ ترا؟
شمارهٔ ۵۱۱ : این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهی
شمارهٔ ۵۱۲ : خضاب تازه ای هر دم به روی کار می آری
شمارهٔ ۵۱۳ : میم در جام، اخگر در گریبان است پنداری
شمارهٔ ۵۱۴ : گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه می سازی؟
شمارهٔ ۵۱۵ : ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی
شمارهٔ ۱ : از حباب آموز همت را که با صد احتیاج
شمارهٔ ۵۰۱ : صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
شمارهٔ ۵۰۲ : خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیخته
شمارهٔ ۵۰۳ : در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟