گفتار جنید دربارهٔ خوشدلی : سایلی بنشست در پیش جنید
حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز میکرد : یک شبی خفاش گفت از هیچ باب
سوگواری پسری که در مرگ پدر : پیش تابوت پدر میشد پسر
گفتار نایبی در دم مرگ : نایبی را چون اجل آمد فراز
گفتگوی عیسی با خم آب : خورد عیسی آبی از جویی خوش آب
گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ : گفت چون سقراط در نزع اوفتاد
راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد : راه بینی بود بس عالی نفس
حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد : پادشاهی بود نیکو شیوهای
گفتار مردی صوفی از روزگار خود : صوفیی را گفت مردی نامدار
حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید : بس سبک مردی گران جان میدوید