غزل شمارهٔ ۸۷۵ : دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
غزل شمارهٔ ۸۷۶ : گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
غزل شمارهٔ ۸۶۱ : تو در شهری و ما محروم از آن روی
غزل شمارهٔ ۸۷۷ : هرگزت عادت نبود این بیوفایی
غزل شمارهٔ ۸۶۲ : ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
غزل شمارهٔ ۸۷۸ : ای در دل من چو جان کجایی؟
غزل شمارهٔ ۸۶۳ : یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
غزل شمارهٔ ۸۷۹ : چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۸ : جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۹ : به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنی