غزل شمارهٔ ۸۴۳ : حاصل از عشقت نمیبینم به جز غم خوردنی
غزل شمارهٔ ۸۵۹ : آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
غزل شمارهٔ ۸۴۴ : صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
غزل شمارهٔ ۸۶۰ : بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
غزل شمارهٔ ۸۴۵ : عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۶ : گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
غزل شمارهٔ ۸۴۷ : از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
غزل شمارهٔ ۸۴۸ : جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
غزل شمارهٔ ۸۳۳ : سر بگذرانم از سر گردون به گردنی
غزل شمارهٔ ۸۳۴ : ای هر سر مویت را رویی به پریشانی