غزل شمارهٔ ۸۰۳ : تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟
غزل شمارهٔ ۸۱۹ : ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
غزل شمارهٔ ۸۰۴ : بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی
غزل شمارهٔ ۸۲۰ : سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
غزل شمارهٔ ۸۰۵ : ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۶ : سنت آنست که خاک کف پایش باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۷ : حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۸ : نه پیمان بستهای با من؟ که در پیمان من باشی
غزل شمارهٔ ۷۹۳ : برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
غزل شمارهٔ ۷۹۴ : هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری