شمارهٔ ۸۴ : ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان
شمارهٔ ۸۵ : داستان پسر هند مگر نشنیدی
شمارهٔ ۸۶ : اگر رای رحمت شود با دلم
شمارهٔ ۸۷ : چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک
شمارهٔ ۷۸ – در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید : زهی سزای محامد محمد بن خطیب
شمارهٔ ۶۸ : خادمان را ز بهر آن بخرند
شمارهٔ ۶۹ : منشین با بدان که صحبت بد
شمارهٔ ۷۰ : دوستی گفت صبر کن زیراک
شمارهٔ ۷۱ : ای سنایی کسی به جد و به جهد
شمارهٔ ۷۲ : با دلی رفته به استسقا