شمارهٔ ۳۰۱ : طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد
شمارهٔ ۳۰۲ : شود رد خلایق هر که را الله می خواهد
شمارهٔ ۳۰۳ : خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید
شمارهٔ ۲۸۸ : جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
شمارهٔ ۲۸۹ : رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
شمارهٔ ۲۹۰ : چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
شمارهٔ ۲۹۱ : همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلطد
شمارهٔ ۲۹۲ : گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
شمارهٔ ۲۹۳ : کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
شمارهٔ ۲۹۴ : به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد