شمارهٔ ۲۸۴ : صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
شمارهٔ ۲۸۵ : کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
شمارهٔ ۲۸۶ : ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
شمارهٔ ۲۷۲ : زمین خشک، گلزار از می گلفام می گردد
شمارهٔ ۲۷۳ : (جنون از نشأه هشیاری من ننگ می گیرد
شمارهٔ ۲۷۴ : قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
شمارهٔ ۲۷۵ : ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
شمارهٔ ۲۷۶ : نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
شمارهٔ ۲۶۷ : چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
شمارهٔ ۲۶۸ : ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد