شمارهٔ ۱۷۲ : در گلشن وجود ره بوالفضول نیست
شمارهٔ ۱۷۳ : بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت
شمارهٔ ۱۷۴ : از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
شمارهٔ ۱۵۹ : ناخن به سینه ریزی حسن هلال ازوست
شمارهٔ ۱۶۰ : تا عارضت ز آتش می برفروخته است
شمارهٔ ۱۶۱ : زلفت که همچو شام غریبان گرفته است
شمارهٔ ۱۶۲ : از سرد مهری آتش شوقم فسرده است
شمارهٔ ۱۶۳ : در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است
شمارهٔ ۱۶۴ : خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
شمارهٔ ۱۶۵ : دل بی خیال طایر شهپر بریده است