رنج نخست : خلید خار درشتی بپای طفلی خرد
روباه نفس : ز قلعه، ماکیانی شد به دیوار
روح آزاد : تو چو زری، ای روان تابناک
روح آزرده : بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری
روش آفرینش : سخن گفت با خویش، دلوی بنخوت
دکان ریا : اینچنین خواندم که روزی روبهی
زاهد خودبین : آن نشنیدید که در شیروان
دو محضر : قاضی کشمر ز محضر، شامگاه
سپید و سیاه : کبوتری، سحر اندر هوای پروازی
دو همدرد : بلبلی گفت بکنج قفسی