سختی و سختیها : نهفتن بعمری غم آشکاری
دو همراز : در آبگیر، سحرگاه بط بماهی گفت
سرنوشت : به جغذ گفت شبانگاه طوطی از سر خشم
جمال حق : نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما
جولای خدا : کاهلی در گوشهای افتاد سست
چند پند : کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد
حدیث مهر : گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری
حقیقت و مجاز : بلبلی شیفته میگفت به گل
خاطر خشنود : بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین
خوان کرم : بر سر راهی، گدائی تیرهروز