شمارهٔ ۴۰ : آن را که تو در دلی خرد در سر اوست
شمارهٔ ۲۵ : تن در غم هجر داده بودم همه شب
شمارهٔ ۲۶ : من غرقه ز خون دیده بودم همه شب
شمارهٔ ۲۷ : تا روزه حرام کرد بر لب می ناب
شمارهٔ ۲۸ : صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
شمارهٔ ۲۹ : ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب
شمارهٔ ۳۰ : بودم صنما چو رفته هوشان همه شب
شمارهٔ ۱۵ : از مهر نکرد سایه کوی تو مرا
شمارهٔ ۱۶ : چون بار فلک بست به افسون ما را
شمارهٔ ۱ : گرچه فلک از پیش برانده ست مرا