شمارهٔ ۳۴ : اشکم که زمین از نم او آغشتست
شمارهٔ ۳۵ : مار دو سر چهار چشم است ای دوست
شمارهٔ ۳۶ : امروز به شهر حسن همنام تو نیست
شمارهٔ ۲۱ : تفت این دل گرم از دم سردم همه شب
شمارهٔ ۳۷ : بر روی دو زلفین بتابم زد دوست
شمارهٔ ۲۲ : دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب
شمارهٔ ۳۸ : مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیست
شمارهٔ ۲۳ : ای روی تو و زلف تو روز اندر شب
شمارهٔ ۳۹ : از وصلت آنکه همچو سوسنش تنست
شمارهٔ ۲۴ : چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب